من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم…
که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود…
و من …
روبه روی تو …
می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
تو در شمال، من در جنوب !ای کاش دستی این نقشه را از میانه تا کند

نمی دانی چقدر غمگینم!!! ،درست مانند پیرزنی که آخرین سرباز برگشته از جنگ ، پسرش نیست
همه قراردادها را روی کاغذ بی جان نمی نویسند ،
بعضی از قراردادها وعهد ها را روی قلب ها می نویسند ...
حواست به این عهد های غیر کاغذی باشد
شکستنشان
یک انسانی را می شکند . . .

جاده ی زندگی نباید صاف و مستقیم باشد ، خوابمان می گیرد ... دست اندازها نعمتند...!!!
ﭘﻮﻝ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺪ
ﻣﺎﺳﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﭘﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯾﻢ!!!!!

شاید دیگران خوبی های تورا فراموش کنند، اما تو خوب بودن را فراموش نکن . . .

گاهی آنقدر خدا زود به خواسته هایمان جواب میدهد که باورمان نمیشود از طرف او بوده
اینجاست که میگوییم « عجب شانسی آوردم »
وقتی از آدمی بت می سازی ، همه ی رفتارهایت تبدیل به عبادت می شود
و این بزرگترین خیانت به خود است . . .

گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشود.

تمام مزرعه کافر صدایش می زدند
گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود

.
نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است !
.
نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت19:43---16 خرداد 1390
سلام خیلی قشنگ بود مطالب جالبی داشت
رضا 
ساعت19:42---16 خرداد 1390
|